متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت هفتاد و یک :
اینبار مرد کچل دست بلند کرد و با اشارهی سرهنگ گفت:
- در مورد احمد، وقتی داره همه چیز رو به پلیس میگه، چهطور ممکنه قانع بشه که قراره تبرئه بشه؟
عقیل دست بلند کرد و همانطور که انگار دنبال چیزی در لبتاب مقابلش میگشت، گفت:
- قرار نیست با پلیس معامله کنه سروان. این دیگه کار دکتر امراللهی و خانم مهریه. احمد باید فکر کنه فقط با اونا طرفه.
سعید بالاخره لب باز کرد:
- احم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Alieh
2اوه اوه جالب شد ها آخی داریم ب پایان داستان نزدیک میشیم حیف شد رمان خیلی خوبی بود
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره دیگه، گلچین روزگار عجب با سلیقه است🤣🤣🤣🤪🤪🤪 مرسی که همیشه همراهم بودی قربونت برم😍😍😍😘😘😘
۲ سال پیشآمینا
0سلام من دیروز نتونستم کامنت بذارم.۱.سعید۲.صحنه تصادف شادی. ای خدا دختره رو فرستادی به قتله گاه .چقدر ناراحت شدم از حرف هایی که بین سعید و باباش زده شد🥲🥲مرسی بابت پارت
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
اوهووم، خیلی دردناک بود😔😔 مرسی که همیشه کنارم بودی عزیزدلم😍😍😍
۲ سال پیشپرنیا
0عالی👏👏
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزدلم🥰🥰😍😍😍
۲ سال پیشریحون
0خیلیم عالیی😍🫶
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزکم😍😍😍😍😍🥰🥰🥰 مرسی که همیشه کنارم بودی قشنگم😘😘😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩🤩
۲ سال پیشفاطمه
0وایی خیلی عالیه واقعا داره به آخراش نزدیک میشه ممنون نویسنده عزیز و ممنون از قلم قدرتمندتون واقعا سرنوشت آرمیتا چقدر تلخ بوده طفلک سرهنگ و سعید شادی هم مظلوم جامعه آخه ولی در کل رمان عالی هستش ممنون
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من عزیزدلم😍😍😍😍😍 خدا رو شکر که دوسش داشتی💋💋💋❤❤❤❤
۲ سال پیشستاره
0این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ جان شما و خاطره هامان خداحافظ من می روم بدون تو، اما دعایم کن در اولین تراوش باران خداحافظ😉😔🥰 ۱.آرمیتا۲.اون قسمت وکه فاطمه داشت بامیرقصیدحواسشم به کسی نبود😃😉
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
چه قدر قشنگ🥲🥲 یه دنیا ممنونتم که کنارمی و برام نظر میذاری ستاره جونم😍😍😍😍🥰🥰🥰🥰😘😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩
۲ سال پیشAa
1ممنون بابت اطلاعات روانشناسی سودمندتون مثل همیشه عالی وقدرتمند 👏👏👏👏🌺🌺🌺🌺
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
خواهش میکنم قربونت برم😍😍😍 یه دنیا ممنونتم که همیشه کنارم بودی عزیزکم😍😍😍😍😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩🤩
۲ سال پیشدلنیا
0وای سرهنگ 🥺🥺🥺گناه داره اونم هم سعید هم سرهنگ بادوری کردن ازهم کلا ازبین رفتن انگاری ب اخراش زیادی نزدیکیم ازهمین الان دلم براش تنگ میشه خسته نباشی فدات شم
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
کاش به جای دوری کردن، کنار هم میموندن😔😔😔 قربونت برم من عزیزدلم😍😍😍😍🥰🥰🥰🥰🤩🤩🤩🤩😘😘😘
۲ سال پیشاسرا
2تاببینم چی میشه🙏
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
😍😍😍😍😍😍😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنانه
0این شادیم حال داره ها بعد این همه اتفاق به آخرین چیزی که میشه فکرکرد رابطس